مدیریت بهره بری, مدیریت کیفی, مدیریت منابع

تفکر استراتژیک

تفکر استراتژیک

تفکر استراتژیک یک الـزام نـه اختیـار !

مدیران ارشد سازمانها برای کار آمد شدن سازمان باید به ابزار ساده و مهمی بنام تفکر استراتژیک مجهز شوند.
تفکر استراتژیک مدت هاست که بعنوان یک برگ برنده در عرصه های مختلف اقتصادی و اجتماعی شناخته می شود.
تفکر استراتژیک عبارتند از استفاده از چارچوب های ذهنی مختلف ،
که علیرغم پیشرفت علم و تکنولوژی بسیاری از آنها ناشناخته ماند ،
برای بررسی و تحلیل و در نهایت تصمیم گیری در موقعیت های استراتژیک در سازمانها اقدامات لازم صورت می گیرد.
آنچه باید در رابطه با تفکر استراتژیک در سازمان ها اقدامات لازم انجام گیرد استفاده از مهارتهای بصری می باشد .
از طرفی تفکر استراتژیک را فرایند بکار گیری تجربیات قبلی در چارچوبی منسجم ( استراتژی ) میدانند .
با پیمودن این فرآیند می توان در موقعیتهای حساس ، بحرانی و استراتژیک بهترین تصمیم را اتخاذ نمود .

تفکر استراتژیک شیوه خاص اندیشیدن است که می توان آنرا مهارت معماری استراتژی دانست .

برنامه ریزی استراتژیک نیز ابزاری برای پیاده سازی استراتژی های خلق شده است ،
از طریق تفکر استراتژیک و همچنین تسهیل تفکر استراتژیک می داند.
استراتژی یک برنامه نیست بلکه یک طرز نگرش است،
که اساس آن بر تشخیص فرصت های اصلی و محقق ساختن منافع نهفته در آن قرار دارد.
تفکر استراتژیک برای سازمان چشم انداز می آفریند ،
به مدیران کمک می نماید تا در راستای این چشم انداز تصمیمات صحیحی را اتخاذ نمایند.

باور مدیران بر این است که افراد موفق قبل از عمل در مرحله اول فکر می کنند،سپس تصمیم می گیرند.
بدین اعتبار احتمال شکست را کاهش میدهند.
استفاده از تفکر استراتژیک راهکاری است که ما رادر تصمیم گیری صحیح پیش از عمل یاری می دهند .
متاسفانه عدم وجود برداشت صحیح  از ماهیت تفکر استراتژیک در میان مدیران موجب می شود تا آنان از دستیابی به دستاوردهای تفکر استراتژیک باز مانند.

 در خصوص تفکر استراتژیک سه موضوع شامل انفصال ، یکپارچگی ، پیچیدگی سازمان قابل بحث می باشد :

الف ) انفصال :

این واژه بحث انگیز ترین موضوع دنیای مدیریت میباشد .
منظور از انفصال ناتوانی مدیران در همراهی و هماهنگی با روند تغییرات محیطی می باشد.
با توجه به روند  لحظه ای تغییر عوامل تاثیر گذار بر سازمان، مدیران میبایستی از قدرت تحلیل بالا برخوردار باشند
از این رو توانایی تحلیل سریع و در عین حال صحیح تحولات، اهمیت ویژه ای دارد .
امروزه مسائل مهمی به مانند آشفتگی بازار ، شرایط کسب و کار تغییرات مستمر، پیش بینی ناپذیری و عدم قطعیت مورد بحث قرار می گیرد.
کاهش زمان چرخه های عمر محصول ،بکار گیری فن آوری های نوین ،رقابت در سطح حیاتی ،بی ثباتی استراتژیک،
همگی نشان از فعالیت گسترده سازمانها در سطح جهان به منظور دستیابی به برتری استراتژیک دارند.
مهمترین مساله که ذهن مدیران را به خود مشغول ساخته کیفیت برتر، سطح بالاتر خدمات مشتری و محصول ارزان قیمت تر می باشد.
انفصال ذهنی مدیران از تغییرات هر یک از این مواضع پی آمد ناگواری را به همراه خواهد داشت.
بنابراین پرداختن به بحث تفکر استراتژیک الزامی می باشد …

ب) یکپارچگی :

منظور از یکپارچگی مفهوم ادغام سازمانها و حوزه های مختلف اتحاد ، همکاری های مشترک ، برنامه ریزی مشترک بطور گسترده و در سطح کلان و طرح قوانین بنیادین مشترک در سطح بین المللی و در داخل سازمانهای کشوری می باشد .
امروز ه در بحث یکپارچگی مسایلی همچون زمان کاری،  آموزش کارکنان تدوین قوانین اخلاقی در سازمانها و توجه به حقوق کارکنان نیز مطرح می باشد.
تفکر استراتژیک می تواند کلید طلائی یک برنامه ریزی مدون و جامع برای مجموعه ای از زیر برنامه ها باشد .

مدیران نیز بعنوان ابزاری در جهت یکپارچه سازی ساختار سازمانی به همراه ساختن کارکنان با خود استفاده می کنند.
ب گونه ای که گاهی اوقات ملاحظه می شود که مدیران سازمانها خود اقدام به ایجاد استراتژی در درون سازمان می نمایند.

ج ) پیچیدگی :

تغییرات فزاینده ای که دنیای کسب و کار در حال حاضر به آنها روبرو می باشد تاثیر فراوانی در رویکرد استراتژی مدیران دارد.
بطور مثال :
سازمان های قوی تر در حال اتحاد با یکدیگر میباشند و همین موضوع موجب پیچیدگی وضعیت بازار و دشوار شدن پیش بینی شده .
بنابراین تحلیل سیاست سازمانها نیز دشوار تر می گردد و بررسی پیشنهاد یک سازمان رقیب برای اتحاد ، نیازمند اندیشه ژرف و تفکر استراتژیک دارد .
چه بسا که ممکن است اتحاد سازمانها موجب پیشرفت نگردد ، بلکه دردسر نیر ایجاد نماید.
با گذشت زمان آن دسته از سازمانها که در فرایند اتحاد موفق ، شرکت ننماید و به جمع سایر سازمانهای قدرتمند نپیوندند فرو خواهند پاشید و صحنه را به نفع متحدین ترک خواهند نمود.

بهر حال در هر تغییر قابل پیش بینی یا غیر قابل پیش بینی سه عنصر فوق قابل طرح می باشند .
امروز بعنوان مشکلات گریبانگیر مدیران سازمانها گردیده .

اهمیت تفکر استراتژیک :

برای رویارویی با چالشهای آیند استفاده از برنامه های یکپارچه و دراز مدت بوده که از آنها بعنوان برنامه استراتژیک یاد می شد.
یقیناً در حال حاضر بسیاری از سازمانها هزینه های سرسام آوری را برای برنامه ریزی هزینه می نمایند.
اما با این تفاسیر و انجام هزینه های گزاف این برنامه ها گاها کارایی لازم را ندارند .
اگرچه شاید این برنامه ها توسط متخصصین و مدیران بازار یابی تدوین شده باشد ولی عملگرایی ندارند .
در اکثر برنامه ها پیش بینی شفاف و دقیقی از آینده صورت  نگرفته بود و یا استنباط برنامه ریزان از داده ها با اشتباه  همراه بود.
بدین ترتیب سیاست های ماخوذه معمولا در زمان عمل بعلت عدم تطابق برنامه ها با واقعیت ها دچار مشکل می گردید .
نتیجه این روند نگرانی در قبال آینده و عملکرد ضعیف برنامه های دراز مدت و استراتژیک، منجر به  بروز احساس دلسردی و نومیدی در مدیران ارشد سازمانها میگردد .
شاید تمام این بحران ها را بتوان در نگرش مدیران و برنامه ریزان سازمانی و تحلیل آنها در تدوین استراتژی دانست.
اهمیت تفکر استراتژیک اینجا بیشتر از هر زمان خود نمایی میکند که اگر پروسهٔ فکر کردن به نحوهٔ بازی حریفان، و تصمیمات آنها، و واکنش‌های احتمالی از محیط داخلی و خارجی سازمان درست باشد یقینا طرح استراتژی با موفقیت عملیاتی میشود .

از آن رو که پیش بینی یکی از چالش های استراتژی بوده نظریات متعددی در خصوص آن مطرح میگردد :

1-            پیش بینی کمی :
به سبک جدید تدوین ماموریت سازمان و شناخت و ترسیم چشم انداز چند سال آینده سازمان با هدف رشد گویند .

2-            پیش بینی کیفی :
مدیران باید سازمان خود را برای انطباق با شرایط بازار و پیشه گرفتن نسبت به رقبا آماده نمایند .
مزیت رقابتی ، موضوع دیگری بود که همواره خاطر مدیران را مشوش می نمود با ظهور پیش بینی کیفی ، اندیشه عمیق و تحلیل استراتژیک اهمیت ویژه ای یافت .
مدیران باید با تکیه بر توانایی های تحلیل ، بررسی ذهنی ، اندیشیدن و نوآوری وضعیت آینده را پیش بینی و برای آن برنامه ریزی می نمودند.

برای موفقیت در برنامه ریزی استراتژیک باید به توسعه توانائی تفکر استراتژیک پرداخت،
دستورالعمل ها و تحلیل های قدیمی در حوزه مدیریت استراتژیک شاید دیگر در فضای رقابتی فشرده امروز کاربرد عملی نداشته باشند.
لیکن ثابت شده که ابزارهای ساده و پیش پا افتاده ما را در تفکر استراتژیک کمک می نمایند.

مدیرانی که به تفکر استراتژیک می پردازند بنوعی آمادگی برای رویارویی با مشکلات آینده را دارند .
مدیران ارشد با بهره گیری از تفکر استراتژیک به موارد زیر توجه دارند.

الف : ابتدا وضعیت سازمان را آن چنان که هست و باید باشد بررسی و سپس در جهت کسب مزیت رقابتی در بازار آینده در روش استفاده از منابع تجدید نظر می نمایند

ب : تفکر استراتژیک به مدیران این امکان را می دهد که ریسک ،  سود و هزینه های حاصل از تصمیمات شان را ارزیابی نمایند

ج : تفکر استراتژیک به سوالاتی که در هنگام برنامه ریزی استراتژیک مطرح میگردد پاسخ می گوید

د : با تفکر استراتژیک می توان بصورت منطقی و نظام یافته در برنامه ریزی استراتژیک به مدل  دلخواه دست یافت مدلهایی که گاهی می توانند منجر به بهبود شگرفی شوند .

دیدگاه سنتی در رابطه با تفکر استراتژیک اینست که آنرا از زیر مجموعه برنامه ریزی استراتژیک به شمار آورد.
در صورتی که عنصر تفکر بر عنصر مدیریت محیط می باشد.
این اندیشه غالباً سبک و روش را تعیین می نماید لذا با توجه به این موضوع اهمیت فوق العاده تفکر استراتژیک نیز شناخته می شود .
در برنامه ریزی استراتژیک بطور نظام یافته از استراتژی ها و الگوهای از پیش تعیین شده استفاده می گردد .
در حالیکه در تفکر استراتژیک،شهود و خلاقیت ها ما را در ترکیب الگوها و استراتژی های گوناگون یاری می نمایند.
با عنایت به مراتب مطروحه تفکر استراتژیک عبارتست از:
استفاده از چهارچوبهای ذهنی مختلف که گرچه پیچیدگی های بسیاری دارد ولی به افراد کمک می‌کند در مورد آینده خود و دیگران تفکر کنند، آن را ارزیابی و در نهایت ایجاد کنند .

برگرفته از  ( مدیریت استراتژیک ، تفکر استراتژیک ) تهیه و تدوین :محمد میرزایی

این پست را ارزیابی کنید

نوشته های مشابه